درباره وبلاگ با عرض سلام امیدوارم حد اقل یکیتون این مطالبو بخونید تا با این انگیزه به کارم ادامه بدم اگه با تبادل لینک موافقید در قسمت نظرات من و در جریان بزارید ممنون منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين هفته اوّل مهر 1388هفته چهارم شهریور 1388هفته سوم شهریور 1388هفته اوّل فروردین 1388هفته چهارم اسفند 1387هفته چهارم مرداد 1387هفته اوّل مرداد 1387 پيوندهاي روزانه .:: قالب ساز ::. قالب های وبلاگ قالب های رایگان بلاگفا در انتظار مهدی(عج) عاشقان ظهور به نام اوکه تنهاست به نام عشق کتابخانه دیجیتال واکترونیکی موسسه تحقیقاتی ولیعصر عطر شهادت بزرگترین کلوپ هواداران یوونتوس آرشيو پيوندها پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. داستانك هاي مهدوي ويترين كتاب موسسه علمي فرهنگي مسيحا عطر گل ياس سبز دوستان اندیشه آزاد هیئت منتظران مهدی (عج) یادداشتهای یک دانشجوی دهاتی ترس از حقیقت انقلاب سبز راه سبز امید لوگوي دوستان آمار با معرفت ها افراد آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات + + + خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست یا اباصالح المهدی (عج) |لينك مطلب| نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 15:11 توسط راه سبز | چند سئوال و جواب کاربردی پیرامون حضرت مهدی (عج) چند سئوال خوب و کاربردی در مورد حضرت مهدی (عج) که ممکن سئوال هر کسی باشه برای دیدن این قسمت به ادامه ی مطلب برید ادامه مطلب |لينك مطلب| نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 3:3 توسط راه سبز | راه سبز ((راه سبز را بجوی)) |لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 3:9 توسط راه سبز | نوشته ای از دل شهری خشک وبی آب و علف در هجوم بی وقفه ی خورشید سوزان وچهره هایی تفتیده در حسرت نوازش نسیم وناامید از یافتن جر عه ای آب .رفع عطش ،آرزویی است دیرینه بر کام تشنگان ، آرزویی که عده ای در حسرتش رفتندو عده ای هنوز در انتظار، به امید آبی و شاید هم سرابی. آری ! سخن از مردمانی است که روزگار درازی ، دست بی رمقشان با خاک آشناست و چشمانشان در جست وجوی آب. و این کار مردمان است: هر ماه چاه نویی بر می کنند و باز صدها آه و افسوس از بی آبی، اما عجیب تر این که چاهی پر اب در نزدیک این شهر،سالیانی است که چشم انتظار مردمان تشنه ی کویرایستاده است. راه این چاه پر آب را خداوند در دل مردمان نقش کرده ، اما دریغ که اینان غافل از خود و غافل از خدای خودند ، امید به دستان ناتوان خود بسته اند و غافل از دست توانمند خدا هر بار چاهی می کنند ، اما به جای آب ، این نا امیدی است که ظرف وجودشان را لبریز می کند اما ... آن چاه جوشان و حیات بخش ، زیر خاک و غبار فراموشی مردمان دفن گردیده است. مردمی بی طاقت که گرما و بی آبی بدن هایشان را سست می کند و آرام و آرام جان می دهند ، اما هیچ وقت توجه نمی کنند که در اطراف شهر چاهی است پر آب و اگر هم نام و نشان چاه پر آب را بدانند،باز به سوی آن نمی روند و خود چاهی جدید حفر می کنند ، مردمی نه دور از پندارو تصور ، مردمی در همین زمین ودر نزدیکی ، شاید کنار من و تو و شاید هم خود من وتو !... ...وخداوند چه زیبا از این چاه پر آب فراموش شده و بلا استفاده یاد کرده است تفسیر آیه ی 22 حج : ( این آیه مثل آل محمد (ع) است . < بئر معطله > چاهی است که از آن آب کشیده نمی شود و او امام غایب است که از ایشان علمی اقتباس نمی شود ) امروز بر روی زمین ظلم و فساد آشکار شده است ، انسان ها در تب بی هویتی و بی دینی می سوزند و واژگان اخلاق و انسانیت از مصداق تهی گشته است : محبت از دلها رخت بر بسته، روابط خویشاوندی سردو خشک شده ، ثروتمند بر نیازمند رحم نمی کند ومردمان از تشنگی معنویت جان می دهند . اما انگار ، از یاد برده اند امامی دارند که هر چند از دیدگان غایب است ، اما آن ها را می بیند و صداشان را می شنود ، دردشان را می داند واحساس می کند وچون چشمه ای زلال پذیرای کام عطشناک تشنگان است ، اما افسوس و صد افسوس که کسی با این چشمه و با این آب حیات ، کاری ندارد و این چشمه ، معطل و بی استفاده است ! این زمین ماست که مردمش تک تک جان می دهند و رو به سوی امامشان نمی کنند تا آنان را سیراب از حیات معنوی کند این تشنگان ، امام زمان خود را از یاد برده اند و راه چاه را گم کرده اند . اما اگر در میان این تشنگان ، کسی بیدار شود وراه چاه پر آب را بیابد باید چه کند ؟ این حدیث راه را به او نشان می دهد : خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود: ( ای موسی ! مرا نزد آفریدگانم محبوب گردان وآنها را هم محبوب من گردان ... اگر تو یک بنده ی فراری از درگاه من یا کسی را که درگاه مرا گم کرده است به من باز گردانی برای تو بهتر است از این که صد سال مرا عبادت کنی در حالی که روز های آن را روزه بگیری و شب های آن را به عبادت بیاستی ) حضرت موسی (ع) پرسید: کیست کسی که درگاه تو را گم کرده است خدای متعال فرمود : ( کسی که امام زمانش را نشناسد و یا با وجود شناخت ایشان ، نسبت به امامش بی توجه است....) ای کسانی که راه چاه را یافته اید ای کسانی که در غیبت امام ، مشکلات علمی ومعنوی خود را با توسل و توجه به امام عصرحل می کنید: پیش از آن که تشنگان جان دهند ، راه چشمه ی حیات را به آنان بنمایانید انیان هایی که نسبت به امام زمان خود غافلند ودر مشکلات روز مرهی زندگی گم گشته اند را به سوی آن حضرت متوجه کنید . مبادا با کوتاهی ، این چاه پر آب و این چشمه ی حیات ، متروک ومتروک تر شود!!! یامهدی |لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 2:18 توسط راه سبز | این همه وارد سایتای مذهبی شدی و رفتی اما یک لحظه رو این مطالب تامل کن سلامی به گرمی پرتو های خورشید به شما دوستان عزیز خیلی وقت بود که سعادت نشد این وبلاگ و به روز کنم و در خدمت شما دوستان عزیز باشم اما به هر حال یه سری جدید و توی وب می زارم که امیدوارم به دردتون بخوره و بتونه به چندتا از علامت سئوال های کثیری که تو ذهنتون جواب بده .امیدوارم که این مطالبو بخونیدوبا نظرات سازندتون کمکم کنید شاید شما هم حس کرده باشید که آقامون مهدی (عج) چقدر غریبن و روز به روزازشون دور تر می شیم با اینکه چه بدونیم و چه ندونیم ایشون عزیز ترین ومهربون ترین کس نسبت به ما هستند وما با کارهای خودمون ایشون و آزرده خاطر و ناراحت می کنیم با این حال ما فقط می تو نیم برای ظهور آقامون دعا کنیم تاهر چه زودتر بیان وما بفهمیم دین اسلام چیه چرا که دین اسلامی که ما می شناسیم کلی با دین اسلامی که حضرت بعد از برپا کردن حکومت الهیشون بر پا می کنن فرق داره وقتی حضرت ظهور کنن همه ی مسائل برای ما درونی می شه وهیچ وقت حضرت امام نظام زور گویانه و مستبد و خشن ندارند و همه خودشون با دل و جون از دین اسلام پیروی می کنن نه مثل حالا که جوونای ماهمه چیزو باید با زور قبول کنن و روز به روز دین زده تر بشن با این همه زورگویی و فضا رو به زور مذهبی جلوه دادن . وقتی حضرت ظهور کنن این مشکلات نیست چرا که همه به تمام جواب سئوالاشون می رسن همه ی پرده ها کنارمیره وهمه خودشون راه درست وانتخاب می کنن.به راستی ما خیلی بی معرفتیم این همه رومی دونیم اما بازم نسبت به ایشون غافلیم وهمیشه از ایشون فرد جنگجو ترسناکی در ذهنمون ساختیم و به جای اینکه با نام ایشون آرامش بگیریم ترسی بر بدنمون قالب می شه دعا می کنیم که نیان اگه شما هم چنین تصوری دارید بدونید سخت در اشتباهید. اینکه حضرت با شمشیر می آدو همه رو از سر راه بر می دارن فکر شیطانی که خودمون ساختیم حضرت وقتی می آن فقط با بدی ها مبارزه می کنن با اوونایی که به نام اسلام به کام خودشون می رسن اگه دورو بر خودمون رونگاه کنیم گوش شنواداشته باشیم می شنویم که روز به روز(وهابی ها)کثیرتر می شن ودارن شیعه های ما رو از بین می برن می دونید چرا آخه این لکه های ننگ جهانی اعتقاد دارن با کشتن 40 شیعه درهای بهشت به روشون بازمی شه ای وای بر اونا فکر می کنید واسه چی کشورهای غربی مسلمونا رو وحشی میدونن خوب به خاطر همین فرقه های وهابی هستند که خوشون و مسلمان می دونن هرلحظه تعداد کثیری از شیعه هارو با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم سر می برن آخه خودشون می گن در راه خدا ،برای خدا شیعه هارو سر می بریم فکر نکنید اینایی که می گم یه افسانه است من خودم اینا رو با چشم دیدیم،دیدم که شیعه ها رو دسته جمعی می انداختن تو گودال آتش دیدم که بچه هاشون از 2 سالگی چه طوری تربیت می کنن تا یه وهابی حسابی در بیاد دیدم و شنیدم که وهابیها به بچه های 6 یا 7 سالشون تفنگ می دن تا به شیعه ها شلییک کنن البته با ذکرمقدس الله اکبر اونا برای فرقه ی کثیف و غیر اسلامیشون این همه فرهنگ سازی می کنن و تلاش می کنن اون وقت ما چی ، ما که این همه ادعامون می شه شیعه هستیم چرافرهنگ سازی نمیکنیم و هیچ چیز واسمون مهم نیست.امیدوارم با دعای قشنگتون برای ظهور آقامون دعا کنید تادنیا از این همه ظلم و فقر و زور گویی رهایی پیدا کنه آمین. |لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 7:5 توسط راه سبز | دل نوشته سلام به وبلاگم خوش اومدید توی این پست یه دل نوشته از دوست خوبم ((چشم به راه ))براتون گذاشتم نظرتون در مورد این دل نوشته بگید ممنون می شم. ای ترانه ی زیبای وجودم بیا و بنواز تار های شکسته ی دلم را تو را با اشک های بی صدایم فریاد می زنم ونامت را با زمزمه های بلندم مویه کنان می سرایم بیا که چشم های ما دارد به شب عادت می کند انگار که باور نمی کند صبحی در راه است بیا وخورشید زیبای سحر گا هان را به چشم های بسته مان بنمایان وبه آنها بباوران که شب رفتنی است و صبح آمدنی ((چشم به راه)) |لينك مطلب| نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 17:32 توسط راه سبز | <<تقسیم عادلانه>> دوباره سلام حیفم می آد که این قطعه های قشنگ از قیصر امین پورو براتون نزارم لطفا تا آخر بخونید خیلی جالب امیدوارم با نظرات سازندتون مارو در بهتر سازی این وبلاگ همراهی کنید . <<تقسیم عادلانه>> من هم سن و سال پسر تو هستم، تو هم سن و سال پدر من هستی پسر تو درس می خواند وکار نمی کند من کار می کنم درس نمی خوانم. پدر من نه کار دارد نه خانه تو هم کارداری ،هم خانه ، هم کارخانه من در کارخانه ی تو کار می کنم. ودر این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است: سود آن برای تو،دود آن برای من من کار می کنم ،تو احتکار می کنی من بار می کنم،تو انبار می کنی. من رنج می برم ،تو گنج می بری من در کار خانه ی تو کار می کنم. ودر این جا هیچ فرقی بین من و تو نیست: وقتی که من کار می کنم ،تو خسته می شوی، وقتی که من خسته می شوم ،تو برای استراحت به شمال می روی، وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی. من در کار خانه ی تو کار می کنم. کار خانه ی تو خیلی بزرگ است اما کار خانه ی تو هر قدر هم که باشد، از کار خانه ی خدا که بزرگ تر نیست. کا رخانه ی خدا از همه یس کارخانه ها بزرگ تر است در کار خانه ی خدا همه ی کار ها به نوبت است، در کار خانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود. در کارخانه ی خدا همه کار می کنند. در کار خانه ی خدا، حتی خدا هم کار می کند. |لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 16:1 توسط راه سبز | من حاشیه نشین هستم باز هم سالی دیگر آمد جمعه ها گذشتند و گذشتند اما تو نیامدی ... تو این قسمت یکی از نوشته های قیصر امین پور که به نظرم جالب اومد گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.. ما حاشیه نشین هستیم ((مادرم میگویدپدرت هم حاشیه نشین بود،در حاشیه به دنیا آمددر حاشیه جان کند،یعنی زندگی کرددر حاشیه مرد.)) من در حاشیه به دنیا آمده ام. ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم. برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد. خواهرم همیشه مریض است همیشه گریه می کند گاهی در حاشیه ی گریه،کمی هم می خندد. مادرم می گوید ((سرنوشت ما در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند.)) او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سو سو می زند به من نشان می دهد. ولی من می گویم ((این ستاره ی من نیست .)) من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم. همراه با سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم. من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم در مدرسه گفتند جا نداریم مادرم گریه. مدیر مدرسه گفت(( آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینم!)) من در حاشیه ی روز،به مدرسه ی شبانه می رفتم. در حاشیه ی کلاس می نشینم. در حاشیه ی مدرسه می نشینم وتوپ بازی بچه ها را نگاه می کنم ، چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست. من روز ها در حاشیه ی خیابان کار می کنم بعضی شب ها در حاشیه ی پیاده رو می خوابم . من در پاییز کار می کنم ، زمستان کار میکنم،بهار کار می کنم،تابستان کار می کنم ودر حاشیه ی کار ،کمی هم زندگی می کنم. من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم. من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم. ب لبه ی آخر دنیا! من در مدرسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد. اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چه طور پایم بر لبه ی زمین نمی لغز دودر عمق فضا پرتاب نمی شوم؟ زندگی در حاشیه ی زمین سخت است. حاشیه بر لب پرتگاه است ، آدم هر لحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند. من حاشیه نشین هستم ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم. از معلم پرسیدم((حاشیه یعنی چه)) گفت (( حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیز ،مثل کناره ی لباس یا کتاب ،مثلا بعضی کتاب ها حاشیه دارند وبعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند; یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آن جا می ریزند.)) من گفتم((مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آن ها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟)) معلم چیزی نگفت من حاشیه نشین هستم. به مسجد می روم،در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم ،نزدیک کفش ها در حاشیه ی جلسه ی قر آن می نشینم . من قرآن خواندن را یاد گرفته ام ، قرآن کتاب خوبی است قرآن ما حاشیه ندارد هیچ کلمه ای را در حاشیه ننوشته اند ،اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشد ، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیزو خوبند . من قرآن را دوسن دارم. خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد. |لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 19:13 توسط راه سبز | عید 88 مبارک به نام پدید آورنده ی سال ها سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزلر تقدیم تو باد گویندکه لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزارا بار تقدیم تو باد دوستای گلم سلام...... اول فرا رسیدن نوروز 88 رو به همه ی شما تبریک می گم امیدوارم از تک تک لحظه هاتون توی سال جدید به درستی استفاده کنید ببخشید این همه منتظرتون گذاشتم تصمیم گرفتم که یه تحولی توی این وبلاگ ایجاد کنم در مورد موضوعی که دوست دارید وبلاگ و به روز کنم ، هر سئوال یا هر چیزی که مد نظرتون هست تو قسمت نظرات بگید تلاشم و می کنم که خواستتون و انجام بدم . |لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 16:37 توسط راه سبز | |لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 18:29 توسط راه سبز |
درباره وبلاگ
با عرض سلام امیدوارم حد اقل یکیتون این مطالبو بخونید تا با این انگیزه به کارم ادامه بدم اگه با تبادل لینک موافقید در قسمت نظرات من و در جریان بزارید ممنون
منو اصلي
صفحه نخست
پيوندهاي روزانه
.:: قالب ساز ::.
قالب های وبلاگ قالب های رایگان بلاگفا در انتظار مهدی(عج) عاشقان ظهور به نام اوکه تنهاست به نام عشق کتابخانه دیجیتال واکترونیکی موسسه تحقیقاتی ولیعصر عطر شهادت بزرگترین کلوپ هواداران یوونتوس آرشيو پيوندها
پيوندها
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
داستانك هاي مهدوي ويترين كتاب موسسه علمي فرهنگي مسيحا عطر گل ياس سبز دوستان اندیشه آزاد هیئت منتظران مهدی (عج) یادداشتهای یک دانشجوی دهاتی ترس از حقیقت انقلاب سبز راه سبز امید
لوگوي دوستان
آمار با معرفت ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
+ + +
خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست
|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 15:11 توسط راه سبز |
چند سئوال خوب و کاربردی در مورد حضرت مهدی (عج) که ممکن سئوال هر کسی باشه برای دیدن این قسمت به ادامه ی مطلب برید ادامه مطلب
چند سئوال خوب و کاربردی در مورد حضرت مهدی (عج) که ممکن
سئوال هر کسی باشه برای دیدن این قسمت به ادامه ی مطلب برید
|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 3:3 توسط راه سبز |
((راه سبز را بجوی))
|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 3:9 توسط راه سبز |
شهری خشک وبی آب و علف در هجوم بی وقفه ی خورشید سوزان وچهره هایی تفتیده در حسرت نوازش نسیم وناامید از یافتن جر عه ای آب .رفع عطش ،آرزویی است دیرینه بر کام تشنگان ، آرزویی که عده ای در حسرتش رفتندو عده ای هنوز در انتظار، به امید آبی و شاید هم سرابی. آری ! سخن از مردمانی است که روزگار درازی ، دست بی رمقشان با خاک آشناست و چشمانشان در جست وجوی آب. و این کار مردمان است: هر ماه چاه نویی بر می کنند و باز صدها آه و افسوس از بی آبی، اما عجیب تر این که چاهی پر اب در نزدیک این شهر،سالیانی است که چشم انتظار مردمان تشنه ی کویرایستاده است. راه این چاه پر آب را خداوند در دل مردمان نقش کرده ، اما دریغ که اینان غافل از خود و غافل از خدای خودند ، امید به دستان ناتوان خود بسته اند و غافل از دست توانمند خدا هر بار چاهی می کنند ، اما به جای آب ، این نا امیدی است که ظرف وجودشان را لبریز می کند اما ... آن چاه جوشان و حیات بخش ، زیر خاک و غبار فراموشی مردمان دفن گردیده است. مردمی بی طاقت که گرما و بی آبی بدن هایشان را سست می کند و آرام و آرام جان می دهند ، اما هیچ وقت توجه نمی کنند که در اطراف شهر چاهی است پر آب و اگر هم نام و نشان چاه پر آب را بدانند،باز به سوی آن نمی روند و خود چاهی جدید حفر می کنند ، مردمی نه دور از پندارو تصور ، مردمی در همین زمین ودر نزدیکی ، شاید کنار من و تو و شاید هم خود من وتو !... ...وخداوند چه زیبا از این چاه پر آب فراموش شده و بلا استفاده یاد کرده است تفسیر آیه ی 22 حج : ( این آیه مثل آل محمد (ع) است . < بئر معطله > چاهی است که از آن آب کشیده نمی شود و او امام غایب است که از ایشان علمی اقتباس نمی شود ) امروز بر روی زمین ظلم و فساد آشکار شده است ، انسان ها در تب بی هویتی و بی دینی می سوزند و واژگان اخلاق و انسانیت از مصداق تهی گشته است : محبت از دلها رخت بر بسته، روابط خویشاوندی سردو خشک شده ، ثروتمند بر نیازمند رحم نمی کند ومردمان از تشنگی معنویت جان می دهند . اما انگار ، از یاد برده اند امامی دارند که هر چند از دیدگان غایب است ، اما آن ها را می بیند و صداشان را می شنود ، دردشان را می داند واحساس می کند وچون چشمه ای زلال پذیرای کام عطشناک تشنگان است ، اما افسوس و صد افسوس که کسی با این چشمه و با این آب حیات ، کاری ندارد و این چشمه ، معطل و بی استفاده است ! این زمین ماست که مردمش تک تک جان می دهند و رو به سوی امامشان نمی کنند تا آنان را سیراب از حیات معنوی کند این تشنگان ، امام زمان خود را از یاد برده اند و راه چاه را گم کرده اند . اما اگر در میان این تشنگان ، کسی بیدار شود وراه چاه پر آب را بیابد باید چه کند ؟ این حدیث راه را به او نشان می دهد : خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود: ( ای موسی ! مرا نزد آفریدگانم محبوب گردان وآنها را هم محبوب من گردان ... اگر تو یک بنده ی فراری از درگاه من یا کسی را که درگاه مرا گم کرده است به من باز گردانی برای تو بهتر است از این که صد سال مرا عبادت کنی در حالی که روز های آن را روزه بگیری و شب های آن را به عبادت بیاستی ) حضرت موسی (ع) پرسید: کیست کسی که درگاه تو را گم کرده است خدای متعال فرمود : ( کسی که امام زمانش را نشناسد و یا با وجود شناخت ایشان ، نسبت به امامش بی توجه است....) ای کسانی که راه چاه را یافته اید ای کسانی که در غیبت امام ، مشکلات علمی ومعنوی خود را با توسل و توجه به امام عصرحل می کنید: پیش از آن که تشنگان جان دهند ، راه چشمه ی حیات را به آنان بنمایانید انیان هایی که نسبت به امام زمان خود غافلند ودر مشکلات روز مرهی زندگی گم گشته اند را به سوی آن حضرت متوجه کنید . مبادا با کوتاهی ، این چاه پر آب و این چشمه ی حیات ، متروک ومتروک تر شود!!! یامهدی
شهری خشک وبی آب و علف در هجوم بی وقفه ی خورشید سوزان وچهره هایی تفتیده
در حسرت نوازش نسیم وناامید از یافتن جر عه ای آب .رفع عطش ،آرزویی است دیرینه بر
کام تشنگان ، آرزویی که عده ای در حسرتش رفتندو عده ای هنوز در انتظار، به امید آبی
و شاید هم سرابی.
آری ! سخن از مردمانی است که روزگار درازی ، دست بی رمقشان با خاک آشناست و
چشمانشان در جست وجوی آب.
و این کار مردمان است: هر ماه چاه نویی بر می کنند و باز صدها آه و افسوس از بی آبی،
اما عجیب تر این که چاهی پر اب در نزدیک این شهر،سالیانی است که چشم انتظار مردمان
تشنه ی کویرایستاده است. راه این چاه پر آب را خداوند در دل مردمان نقش کرده ، اما دریغ
که اینان غافل از خود و غافل از خدای خودند ، امید به دستان ناتوان خود بسته اند و غافل
از دست توانمند خدا هر بار چاهی می کنند ، اما به جای آب ، این نا امیدی است که ظرف
وجودشان را لبریز می کند اما ...
آن چاه جوشان و حیات بخش ، زیر خاک و غبار فراموشی مردمان دفن گردیده است.
مردمی بی طاقت که گرما و بی آبی بدن هایشان را سست می کند و آرام و آرام جان
می دهند ، اما هیچ وقت توجه نمی کنند که در اطراف شهر چاهی است پر آب و اگر هم
نام و نشان چاه پر آب را بدانند،باز به سوی آن نمی روند و خود چاهی جدید حفر می کنند
، مردمی نه دور از پندارو تصور ، مردمی در همین زمین ودر نزدیکی ، شاید کنار من و تو و
شاید هم خود من وتو !...
...وخداوند چه زیبا از این چاه پر آب فراموش شده و بلا استفاده یاد کرده است
تفسیر آیه ی 22 حج :
( این آیه مثل آل محمد (ع) است . < بئر معطله > چاهی است که از آن آب کشیده
نمی شود و او امام غایب است که از ایشان علمی اقتباس نمی شود )
امروز بر روی زمین ظلم و فساد آشکار شده است ، انسان ها در تب بی هویتی و بی دینی
می سوزند و واژگان اخلاق و انسانیت از مصداق تهی گشته است : محبت از دلها رخت
بر بسته، روابط خویشاوندی سردو خشک شده ، ثروتمند بر نیازمند رحم نمی کند ومردمان
از تشنگی معنویت جان می دهند .
اما انگار ، از یاد برده اند امامی دارند که هر چند از دیدگان غایب است ، اما آن ها را می بیند
و صداشان را می شنود ، دردشان را می داند واحساس می کند وچون چشمه ای زلال
پذیرای کام عطشناک تشنگان است ، اما افسوس و صد افسوس که کسی با این چشمه
و با این آب حیات ، کاری ندارد و این چشمه ، معطل و بی استفاده است !
این زمین ماست که مردمش تک تک جان می دهند و رو به سوی امامشان نمی کنند تا
آنان را سیراب از حیات معنوی کند
این تشنگان ، امام زمان خود را از یاد برده اند و راه چاه را گم کرده اند .
اما اگر در میان این تشنگان ، کسی بیدار شود وراه چاه پر آب را بیابد باید چه کند ؟
این حدیث راه را به او نشان می دهد :
خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود:
( ای موسی ! مرا نزد آفریدگانم محبوب گردان وآنها را هم محبوب من گردان ... اگر تو یک
بنده ی فراری از درگاه من یا کسی را که درگاه مرا گم کرده است به من باز گردانی برای
تو بهتر است از این که صد سال مرا عبادت کنی در حالی که روز های آن را روزه بگیری
و شب های آن را به عبادت بیاستی )
حضرت موسی (ع) پرسید: کیست کسی که درگاه تو را گم کرده است
خدای متعال فرمود : ( کسی که امام زمانش را نشناسد و یا با وجود شناخت ایشان ،
نسبت به امامش بی توجه است....)
ای کسانی که راه چاه را یافته اید
ای کسانی که در غیبت امام ، مشکلات علمی ومعنوی خود را با توسل و توجه به امام
عصرحل می کنید:
پیش از آن که تشنگان جان دهند ، راه چشمه ی حیات را به آنان بنمایانید
انیان هایی که نسبت به امام زمان خود غافلند ودر مشکلات روز مرهی زندگی گم
گشته اند را به سوی آن حضرت متوجه کنید .
مبادا با کوتاهی ، این چاه پر آب و این چشمه ی حیات ، متروک ومتروک تر شود!!!
یامهدی
|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 2:18 توسط راه سبز |
سلامی به گرمی پرتو های خورشید به شما دوستان عزیز خیلی وقت بود که سعادت نشد این وبلاگ و به روز کنم و در خدمت شما دوستان عزیز باشم اما به هر حال یه سری جدید و توی وب می زارم که امیدوارم به دردتون بخوره و بتونه به چندتا از علامت سئوال های کثیری که تو ذهنتون جواب بده .امیدوارم که این مطالبو بخونیدوبا نظرات سازندتون کمکم کنید شاید شما هم حس کرده باشید که آقامون مهدی (عج) چقدر غریبن و روز به روزازشون دور تر می شیم با اینکه چه بدونیم و چه ندونیم ایشون عزیز ترین ومهربون ترین کس نسبت به ما هستند وما با کارهای خودمون ایشون و آزرده خاطر و ناراحت می کنیم با این حال ما فقط می تو نیم برای ظهور آقامون دعا کنیم تاهر چه زودتر بیان وما بفهمیم دین اسلام چیه چرا که دین اسلامی که ما می شناسیم کلی با دین اسلامی که حضرت بعد از برپا کردن حکومت الهیشون بر پا می کنن فرق داره وقتی حضرت ظهور کنن همه ی مسائل برای ما درونی می شه وهیچ وقت حضرت امام نظام زور گویانه و مستبد و خشن ندارند و همه خودشون با دل و جون از دین اسلام پیروی می کنن نه مثل حالا که جوونای ماهمه چیزو باید با زور قبول کنن و روز به روز دین زده تر بشن با این همه زورگویی و فضا رو به زور مذهبی جلوه دادن . وقتی حضرت ظهور کنن این مشکلات نیست چرا که همه به تمام جواب سئوالاشون می رسن همه ی پرده ها کنارمیره وهمه خودشون راه درست وانتخاب می کنن.به راستی ما خیلی بی معرفتیم این همه رومی دونیم اما بازم نسبت به ایشون غافلیم وهمیشه از ایشون فرد جنگجو ترسناکی در ذهنمون ساختیم و به جای اینکه با نام ایشون آرامش بگیریم ترسی بر بدنمون قالب می شه دعا می کنیم که نیان اگه شما هم چنین تصوری دارید بدونید سخت در اشتباهید. اینکه حضرت با شمشیر می آدو همه رو از سر راه بر می دارن فکر شیطانی که خودمون ساختیم حضرت وقتی می آن فقط با بدی ها مبارزه می کنن با اوونایی که به نام اسلام به کام خودشون می رسن اگه دورو بر خودمون رونگاه کنیم گوش شنواداشته باشیم می شنویم که روز به روز(وهابی ها)کثیرتر می شن ودارن شیعه های ما رو از بین می برن می دونید چرا آخه این لکه های ننگ جهانی اعتقاد دارن با کشتن 40 شیعه درهای بهشت به روشون بازمی شه ای وای بر اونا فکر می کنید واسه چی کشورهای غربی مسلمونا رو وحشی میدونن خوب به خاطر همین فرقه های وهابی هستند که خوشون و مسلمان می دونن هرلحظه تعداد کثیری از شیعه هارو با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم سر می برن آخه خودشون می گن در راه خدا ،برای خدا شیعه هارو سر می بریم فکر نکنید اینایی که می گم یه افسانه است من خودم اینا رو با چشم دیدیم،دیدم که شیعه ها رو دسته جمعی می انداختن تو گودال آتش دیدم که بچه هاشون از 2 سالگی چه طوری تربیت می کنن تا یه وهابی حسابی در بیاد دیدم و شنیدم که وهابیها به بچه های 6 یا 7 سالشون تفنگ می دن تا به شیعه ها شلییک کنن البته با ذکرمقدس الله اکبر اونا برای فرقه ی کثیف و غیر اسلامیشون این همه فرهنگ سازی می کنن و تلاش می کنن اون وقت ما چی ، ما که این همه ادعامون می شه شیعه هستیم چرافرهنگ سازی نمیکنیم و هیچ چیز واسمون مهم نیست.امیدوارم با دعای قشنگتون برای ظهور آقامون دعا کنید تادنیا از این همه ظلم و فقر و زور گویی رهایی پیدا کنه آمین.
سلامی به گرمی پرتو های خورشید به شما دوستان عزیز
خیلی وقت بود که سعادت نشد این وبلاگ و به روز کنم
و در خدمت شما دوستان عزیز باشم اما به هر حال یه
سری جدید و توی وب می زارم که امیدوارم به دردتون
بخوره و بتونه به چندتا از علامت سئوال های کثیری
که تو ذهنتون جواب بده .امیدوارم که این مطالبو
بخونیدوبا نظرات سازندتون کمکم کنید شاید شما هم
حس کرده باشید که آقامون مهدی (عج) چقدر غریبن
و روز به روزازشون دور تر می شیم با اینکه چه
بدونیم و چه ندونیم ایشون عزیز ترین ومهربون
ترین کس نسبت به ما هستند وما با کارهای خودمون
ایشون و آزرده خاطر و ناراحت می کنیم با این
حال ما فقط می تو نیم برای ظهور آقامون دعا کنیم
تاهر چه زودتر بیان وما بفهمیم دین اسلام چیه چرا
که دین اسلامی که ما می شناسیم کلی با دین اسلامی
که حضرت بعد از برپا کردن حکومت الهیشون بر پا
می کنن فرق داره وقتی حضرت ظهور کنن همه ی مسائل
برای ما درونی می شه وهیچ وقت حضرت امام نظام زور
گویانه و مستبد و خشن ندارند و همه خودشون با دل
و جون از دین اسلام پیروی می کنن نه مثل حالا که
جوونای ماهمه چیزو باید با زور قبول کنن و روز به
روز دین زده تر بشن با این همه زورگویی و فضا رو
به زور مذهبی جلوه دادن . وقتی حضرت ظهور کنن
این مشکلات نیست چرا که همه به تمام جواب سئوالاشون
می رسن همه ی پرده ها کنارمیره وهمه خودشون راه
درست وانتخاب می کنن.به راستی ما خیلی بی معرفتیم
این همه رومی دونیم اما بازم نسبت به ایشون غافلیم
وهمیشه از ایشون فرد جنگجو ترسناکی در ذهنمون ساختیم
و به جای اینکه با نام ایشون آرامش بگیریم ترسی بر
بدنمون قالب می شه دعا می کنیم که نیان اگه شما هم
چنین تصوری دارید بدونید سخت در اشتباهید.
اینکه حضرت با شمشیر می آدو همه رو از سر راه
بر می دارن فکر شیطانی که خودمون ساختیم حضرت وقتی
می آن فقط با بدی ها مبارزه می کنن با اوونایی که
به نام اسلام به کام خودشون می رسن اگه دورو بر
خودمون رونگاه کنیم گوش شنواداشته باشیم می شنویم
که روز به روز(وهابی ها)کثیرتر می شن ودارن شیعه
های ما رو از بین می برن می دونید چرا آخه این
لکه های ننگ جهانی اعتقاد دارن با کشتن 40 شیعه
درهای بهشت به روشون بازمی شه ای وای بر اونا فکر
می کنید واسه چی کشورهای غربی مسلمونا رو وحشی
میدونن خوب به خاطر همین فرقه های وهابی هستند
که خوشون و مسلمان می دونن هرلحظه تعداد کثیری از
شیعه هارو با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم سر می برن
آخه خودشون می گن در راه خدا ،برای خدا شیعه هارو
سر می بریم فکر نکنید اینایی که می گم یه افسانه
است من خودم اینا رو با چشم دیدیم،دیدم که شیعه
ها رو دسته جمعی می انداختن تو گودال آتش دیدم که
بچه هاشون از 2 سالگی چه طوری تربیت می کنن تا یه
وهابی حسابی در بیاد دیدم و شنیدم که وهابیها
به بچه های 6 یا 7 سالشون تفنگ می دن تا به شیعه
ها شلییک کنن البته با ذکرمقدس الله اکبر اونا برای
فرقه ی کثیف و غیر اسلامیشون این همه فرهنگ سازی
می کنن و تلاش می کنن اون وقت ما چی ، ما که این همه
ادعامون می شه شیعه هستیم چرافرهنگ سازی نمیکنیم و
هیچ چیز واسمون مهم نیست.امیدوارم با دعای قشنگتون
برای ظهور آقامون دعا کنید تادنیا از این همه ظلم و
فقر و زور گویی رهایی پیدا کنه آمین.
|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 7:5 توسط راه سبز |
سلام به وبلاگم خوش اومدید توی این پست یه دل نوشته از دوست
خوبم ((چشم به راه ))براتون گذاشتم نظرتون در مورد این دل نوشته
بگید ممنون می شم.
ای ترانه ی زیبای وجودم
بیا و بنواز تار های شکسته ی دلم را
تو را با اشک های بی صدایم فریاد می زنم
ونامت را با زمزمه های بلندم مویه کنان می سرایم
بیا که چشم های ما دارد به شب عادت می کند
انگار که باور نمی کند صبحی در راه است
بیا وخورشید زیبای سحر گا هان را
به چشم های بسته مان بنمایان
وبه آنها بباوران
که شب رفتنی است و صبح آمدنی
((چشم به راه))
|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 17:32 توسط راه سبز |
دوباره سلام حیفم می آد که این قطعه های قشنگ از قیصر امین پورو براتون نزارم لطفا تا آخر بخونید خیلی جالب امیدوارم با نظرات سازندتون مارو در بهتر سازی این وبلاگ همراهی کنید . <<تقسیم عادلانه>> من هم سن و سال پسر تو هستم، تو هم سن و سال پدر من هستی پسر تو درس می خواند وکار نمی کند من کار می کنم درس نمی خوانم. پدر من نه کار دارد نه خانه تو هم کارداری ،هم خانه ، هم کارخانه من در کارخانه ی تو کار می کنم. ودر این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است: سود آن برای تو،دود آن برای من من کار می کنم ،تو احتکار می کنی من بار می کنم،تو انبار می کنی. من رنج می برم ،تو گنج می بری من در کار خانه ی تو کار می کنم. ودر این جا هیچ فرقی بین من و تو نیست: وقتی که من کار می کنم ،تو خسته می شوی، وقتی که من خسته می شوم ،تو برای استراحت به شمال می روی، وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی. من در کار خانه ی تو کار می کنم. کار خانه ی تو خیلی بزرگ است اما کار خانه ی تو هر قدر هم که باشد، از کار خانه ی خدا که بزرگ تر نیست. کا رخانه ی خدا از همه یس کارخانه ها بزرگ تر است در کار خانه ی خدا همه ی کار ها به نوبت است، در کار خانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود. در کارخانه ی خدا همه کار می کنند. در کار خانه ی خدا، حتی خدا هم کار می کند.
دوباره سلام حیفم می آد که این قطعه های قشنگ از قیصر امین پورو
براتون نزارم لطفا تا آخر بخونید خیلی جالب امیدوارم با نظرات سازندتون
مارو در بهتر سازی این وبلاگ همراهی کنید .
<<تقسیم عادلانه>>
من هم سن و سال پسر تو هستم،
تو هم سن و سال پدر من هستی
پسر تو درس می خواند وکار نمی کند
من کار می کنم درس نمی خوانم.
پدر من نه کار دارد نه خانه
تو هم کارداری ،هم خانه ، هم کارخانه
من در کارخانه ی تو کار می کنم.
ودر این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است:
سود آن برای تو،دود آن برای من
من کار می کنم ،تو احتکار می کنی
من بار می کنم،تو انبار می کنی.
من رنج می برم ،تو گنج می بری
من در کار خانه ی تو کار می کنم.
ودر این جا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی که من کار می کنم ،تو خسته می شوی،
وقتی که من خسته می شوم ،تو برای استراحت به شمال می روی،
وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی.
کار خانه ی تو خیلی بزرگ است
اما کار خانه ی تو هر قدر هم که باشد،
از کار خانه ی خدا که بزرگ تر نیست.
کا رخانه ی خدا از همه یس کارخانه ها بزرگ تر است
در کار خانه ی خدا همه ی کار ها به نوبت است،
در کار خانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.
در کارخانه ی خدا همه کار می کنند.
در کار خانه ی خدا، حتی خدا هم کار می کند.
|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 16:1 توسط راه سبز |
باز هم سالی دیگر آمد جمعه ها گذشتند و گذشتند اما تو نیامدی ... تو این قسمت یکی از نوشته های قیصر امین پور که به نظرم جالب اومد گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.. ما حاشیه نشین هستیم ((مادرم میگویدپدرت هم حاشیه نشین بود،در حاشیه به دنیا آمددر حاشیه جان کند،یعنی زندگی کرددر حاشیه مرد.)) من در حاشیه به دنیا آمده ام. ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم. برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد. خواهرم همیشه مریض است همیشه گریه می کند گاهی در حاشیه ی گریه،کمی هم می خندد. مادرم می گوید ((سرنوشت ما در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند.)) او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سو سو می زند به من نشان می دهد. ولی من می گویم ((این ستاره ی من نیست .)) من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم. همراه با سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم. من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم در مدرسه گفتند جا نداریم مادرم گریه. مدیر مدرسه گفت(( آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینم!)) من در حاشیه ی روز،به مدرسه ی شبانه می رفتم. در حاشیه ی کلاس می نشینم. در حاشیه ی مدرسه می نشینم وتوپ بازی بچه ها را نگاه می کنم ، چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست. من روز ها در حاشیه ی خیابان کار می کنم بعضی شب ها در حاشیه ی پیاده رو می خوابم . من در پاییز کار می کنم ، زمستان کار میکنم،بهار کار می کنم،تابستان کار می کنم ودر حاشیه ی کار ،کمی هم زندگی می کنم. من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم. من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم. ب لبه ی آخر دنیا! من در مدرسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد. اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چه طور پایم بر لبه ی زمین نمی لغز دودر عمق فضا پرتاب نمی شوم؟ زندگی در حاشیه ی زمین سخت است. حاشیه بر لب پرتگاه است ، آدم هر لحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند. من حاشیه نشین هستم ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم. از معلم پرسیدم((حاشیه یعنی چه)) گفت (( حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیز ،مثل کناره ی لباس یا کتاب ،مثلا بعضی کتاب ها حاشیه دارند وبعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند; یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آن جا می ریزند.)) من گفتم((مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آن ها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟)) معلم چیزی نگفت من حاشیه نشین هستم. به مسجد می روم،در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم ،نزدیک کفش ها در حاشیه ی جلسه ی قر آن می نشینم . من قرآن خواندن را یاد گرفته ام ، قرآن کتاب خوبی است قرآن ما حاشیه ندارد هیچ کلمه ای را در حاشیه ننوشته اند ،اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشد ، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیزو خوبند . من قرآن را دوسن دارم. خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.
باز هم سالی دیگر آمد جمعه ها گذشتند و گذشتند اما تو نیامدی ...
تو این قسمت یکی از نوشته های قیصر امین پور که به نظرم جالب اومد
گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد..
ما حاشیه نشین هستیم
((مادرم میگویدپدرت هم حاشیه نشین بود،در حاشیه به دنیا آمددر حاشیه
جان کند،یعنی زندگی کرددر حاشیه مرد.))
من در حاشیه به دنیا آمده ام.
ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم.
برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است همیشه گریه می کند گاهی در حاشیه ی
گریه،کمی هم می خندد.
مادرم می گوید ((سرنوشت ما در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند.))
او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سو سو می زند به
من نشان می دهد.
ولی من می گویم ((این ستاره ی من نیست .))
من در حاشیه به دنیا آمدم،
در حاشیه بازی کردم.
همراه با سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله گشتم تا چیز
به درد بخوری پیدا کنم.
من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم
در مدرسه گفتند جا نداریم
مادرم گریه. مدیر مدرسه گفت(( آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی
دفتر بنویس تا ببینم!))
من در حاشیه ی روز،به مدرسه ی شبانه می رفتم.
در حاشیه ی کلاس می نشینم.
در حاشیه ی مدرسه می نشینم وتوپ بازی بچه ها را نگاه می کنم ،
چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست.
من روز ها در حاشیه ی خیابان کار می کنم بعضی شب ها در حاشیه ی
پیاده رو می خوابم .
من در پاییز کار می کنم ، زمستان کار میکنم،بهار کار می کنم،تابستان
کار می کنم ودر حاشیه ی کار ،کمی هم زندگی می کنم.
من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.
من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم. ب لبه ی آخر دنیا!
من در مدرسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.
اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چه طور پایم بر لبه ی
زمین نمی لغز دودر عمق فضا پرتاب نمی شوم؟
زندگی در حاشیه ی زمین سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است ، آدم هر لحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند.
من حاشیه نشین هستم
ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
از معلم پرسیدم((حاشیه یعنی چه))
گفت (( حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیز ،مثل کناره ی لباس یا
کتاب ،مثلا بعضی کتاب ها حاشیه دارند وبعضی از کلمات کتاب را در
حاشیه می نویسند; یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آن جا
می ریزند.))
من گفتم((مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آن ها را در حاشیه ی
شهر ریخته اند؟))
معلم چیزی نگفت
من حاشیه نشین هستم.
به مسجد می روم،در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم ،نزدیک کفش ها
در حاشیه ی جلسه ی قر آن می نشینم . من قرآن خواندن را یاد گرفته ام
، قرآن کتاب خوبی است
قرآن ما حاشیه ندارد هیچ کلمه ای را در حاشیه ننوشته اند ،اگر هم گاهی
کلماتی در حاشیه آن باشد ، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیزو
خوبند .
من قرآن را دوسن دارم.
خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.
|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 19:13 توسط راه سبز |
به نام پدید آورنده ی سال ها سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزلر تقدیم تو باد گویندکه لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزارا بار تقدیم تو باد دوستای گلم سلام...... اول فرا رسیدن نوروز 88 رو به همه ی شما تبریک می گم امیدوارم از تک تک لحظه هاتون توی سال جدید به درستی استفاده کنید ببخشید این همه منتظرتون گذاشتم تصمیم گرفتم که یه تحولی توی این وبلاگ ایجاد کنم در مورد موضوعی که دوست دارید وبلاگ و به روز کنم ، هر سئوال یا هر چیزی که مد نظرتون هست تو قسمت نظرات بگید تلاشم و می کنم که خواستتون و انجام بدم .
به نام پدید آورنده ی سال ها
سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزلر تقدیم تو باد
گویندکه لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزارا بار تقدیم تو باد
دوستای گلم سلام...... اول فرا رسیدن نوروز 88 رو به همه ی شما تبریک
می گم امیدوارم از تک تک لحظه هاتون توی سال جدید به درستی استفاده کنید
ببخشید این همه منتظرتون گذاشتم تصمیم گرفتم که یه تحولی توی این وبلاگ ایجاد
کنم در مورد موضوعی که دوست دارید وبلاگ و به روز کنم ، هر سئوال یا هر
چیزی که مد نظرتون هست تو قسمت نظرات بگید تلاشم و می کنم که خواستتون
و انجام بدم .
|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 16:37 توسط راه سبز |
|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 18:29 توسط راه سبز |